21 اسفند
تقویم زندگیمو ورق می زنم تا می رسم به بیست و یکم. بیست و یکم اسفند. پایین صفحه رو خوب نگاه می کنم. سفیده. نه این روز هیچ کس نیست. هیچ شهادت و ولادتی، هیچ گرامیداشت و بزرگداشتی، هیچ گل و گیاهی، هیچی. هیچ کهتری و مهتری هم محض دلخوشی این روز کاری نکرده است. می گذارمش کنار این روز را. دکمه on کنترل تلویزیون رو فشار می دم. گوینده خبر از دست روزگار سرکش ناله می کند: ژاپنی ها برای یاد از دست رفتگانشان گریه کردند. آری امروز سالگرد زلزله و پشت سرش سونامی مهیب ژاپن ِ. و روز دادگاه فساد مالی بزرگ! و البته به گفته ی شکسپیر روز ازدواج رومئو و ژولیت که البته به دلایلی در نهایت به وصال یکدیگر نرسیدند. یعنی بازهم روز شکست! روز باختن. و ... روز بیست سالگی زندگی.
عقربه های ساعت دیواری خانه مان بی امان می تازند. و من در دست زمان گم می شوم. حس بدی دارم. دوباره عید نزدیک است. دوباره هشت روز مانده به عید. و من دوباره یک سال آرزو باخته ام. پشت سرم هم هیچ گرد و خاکی بلند نشده است. حتی کلاغ پیر باغ هم ندانست که من روزی از کنارش گذشتم. تنها اثرم ردپایی بود که بر روی برفهای همه زمستان ها ی زندگی ام ماند. من زمستانی ام. بهار با من غریبگی می کند. طعم گس تابستان به مزاقم خوش نمی آید. پاییز را سر می کنم. من اسیر زمستانم. سردـ سرد. با دنیا غریبه!
من از پس بیست سال آرزو می آیم، بیست سال حسرت...
--------------------------------------------------------------
شعر مانندی که در شماره ۲۸ مجله سارای، خرداد ۹۰ چاپ شد:
قفل و زنجیر می کنم
دلی را که
شب و روز حالیش نیست
تیر می کشد
نصف شب،
به وقت ظهر
باید سه کیلومتر
از اطراف دلم را
خالی از سکنه کنم
ترسم از رگ هاییست
که به فکر سونامی عظیمی هستند
ای کاش سدی بودی
برای موج هایی که
مقصدشان
خرابه های بطن راست
دل بی قرارم هست! "توحید سیف"
پ ن۱: یه تشکر گنده از حمید عزیز که آخر مرام و معرفتِ و تو وبلاگش تولد منو با حدس و گمان! تبریک گفته.
پ ن۲: چاپ شدن شعر بالا تو مجله سارای با لطف یکی از دوستان خوبم میسر شده بود که همینجا بازهم از ایشان تشکر می کنم.
پ ن۳: حس غریبیه وقتی که به دو دهه دست و پا زدن تو این دنیا فکر می کنم. و غریبتره وقتی که دهه سوم زندگی شروع میشه. تا اینجاش که "یه شوخی" بود. اما فکر می کنم از این به بعد باید کمی جدی تر زندگی کرد.
پ ن۴: عید پیشاپیش مبارک. ولی شاید قبل عید بازم نوشتم. این روزها نوشتنم می آید.
سکوتتو بشکن خیلی دلم خونِ / بذار دوباره صدات بپیچه تو خونه